دانلود رمان کدامین نگاه(جاوا ،آندروید،تبلت و pdf)


نویسنده :ساغر.ش

بخشی از رمان کدامین نگاه


فردای آنروز شوق خاصی در وجود م رخنه کرده بود

می خواستم زود تر به دانشگاه بروم

صبح زود از خواب بیدار شدم

برای اولین بار بود که دوست داشتم به ظاهرم حسابی برسم در کمد را که باز کردم پشیمان

شدم لباسهای تکراری ...که همیشه می پوشیدم .نگاهی به پس اندازم انداختم ، چشمگیر نبود.

یک آن خیلی ناراحت شدم ، برای یک لحظه به مینا حق دادم که برای ازدواج پول را ملاک قرار داده ،

پیش خودم گفتم:(آدم وقتی پول داشته باشه همه چیز به دست می آره )

ولی این فکر و خیال چند لحظه بیشتر فکرم را مشغول نکرد .فرید مرا همین جور که بودم دوست

داشت نه آن جور که می خواستم نشان دهم...

پس از فکر لباس در آمدم

مانتو کرم رنگ ساده ای با شلوار جین همیشگیم را پوشیدم مقنعه کرم رنگم را روی سرم مرتب

کردم و کوله طوسی را بی هدف به شانه انداختم.

ظاهرم خیلی معمولی بود

بین دو حس متفاوت مانده بودم... یک آن دوست داشتم چشمگیر باشم...

ولی حس دیگر می گفت: همین جور خوب است .و بالاخره حس قوی تر پیروز میدان شد

بی خیال کوله را جابه جا کرده و به پایین رفتم

عمو ادکلن تلخ همیشگی را زده بود خیلی از بوی ادکلنش خوشم می آمد

تصمیم گرفتم اگر با فرید نامزد کنم (چه فکر شیرینی )حتما برایش از این ادکلن بخرم

با این فکر لبخند روی لبانم جا خوش کرد

---کبکت خروس می خونه ساغر خانم ؟

----خوشم میاد آقا محمود زود متوجه می شوی ؟

عمو تای ابرویش را بالا انداخت

گفت: ا حالا چرا اینقدر خوشحالی!

خودم را برایش لوس کردم و دستمانم را به دور کمرش حلقه زدم

گفتم بخاطر عموی خوشتیپم ...

عمو که معلوم بود اصلا حرفم راباور نکرده و کاملا معذب شده است .

گفت اولا خرس گنده دستتو از دور کمرم باز کن، بعدش هم... خودتی ؟؟--

عمو بازم از این حرفا میزنی ؟

---تا زمانی که فکر می کنی می تونی راحت خرم کنی ، آره می گم !اینقدر هم به من نچسب

بدم میاد، فهمیدی !!

--اخمهایم را در هم کردم

زیر لب گفتم: گوشت تلخ